تبليغاتX
عشق, رقص زندگی است.

عشق, رقص زندگی است.

در سکوت

صدای بی پایانت در امواج قلبم نهیب سزخی می نوازد

و قدم هایت صدایی می دهد

که هیچ گاه این گونه نبوده

دوستت دارم

و به بی گناهی عشق قسم می خورم

که صداقتم مانند کهکشان ها نسبت به تو

پایدار باشد...

+کمک میخواستم درشنبه چهارم آبان 1387ساعت22:59نیازمند sevda | |

برق٬ در ایران باستان کشف شده بود!

برای نخستین بار.

آن زمان که پیرمردی نقاش...

تصویری از چشم های تو کشید!!!

***********************************

امشب یاد من نیستی

بگذار برایت ترانه ای بخوانم

از آدمکی برفی

که در حسرتت آب شد

و تو چشم های خیسش را!

به آستین پیراهنت دوختی!!

 

+کمک میخواستم دریکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت14:37نیازمند sevda | |

salam doostannnn khoobinnn

sharmande kheili vaghte  naomadam akhe sys kharabiiide bebaKHSHid dige

ta robera she babye......

+کمک میخواستم دریکشنبه دوم تیر 1387ساعت16:49نیازمند sevda | |

گریه ی من برای توست

خنده ی من برای توست

دلتنگی ام برای تو٬ برای خنده های تو

نوازش ها٬ نگاه توست

هستی من فدای توست   این قلب من سرای توست

عشق و شور و مستی ام برای توست

+کمک میخواستم درجمعه نهم فروردین 1387ساعت15:12نیازمند sevda | |

سلام دوستای گلم. خوبین؟ خوشین؟

امیدوارم هرجا هستین خوب و خوش باشین.

اولللللللللللللللللللللل

تولد وبلاگمه

بلاگم یه ساله شده

تبریک بگین دیگه( مرسی ممنون ایشالا ماله شماام بشه )

سال نو رو هم به همه ی شما دوستای خوبم تبریک میگم( البته پیشاپیش )٬

خوشحالم که یه سال دیگرو با سربلندی و موفقیت پشت سر گذاشتیم و خوشحالم در کشوری زندگی میکنم که سنت قشنگ زرتشت پاک رو هر ساله به خوبی برگزارش میکنیم٬ 

امیدوارم امسال٬

سالی به پاکی ۷ فرشته ی زرتشت٬

به گرمی آتش همیشه روشن زرتشت

و به مهربانی خدای زرتشت

داشته باشیم٬

و

به توصیه ی معروف زرتشت عمل کرده و  «گفتارمان را به نیکی گفتار او٬ پندارمان را به خلوص پندار او و کردارمان را به درستی کردار او »  کنیم.

( اینارو واسه این گفتم که دین زرتشت عید نوروز رو پای گزاری کرده )

راستی آرزوهاتون لحظه ی سال تحویل یادتون نره واسه منم دعا کنین.

+کمک میخواستم درچهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت23:46نیازمند sevda | |

سلام به همگی...

من مژده ام!!!!!!

تعجب نکنید اسمم عوض نشده هنوزم سودا جونم

اما اما ...

امروز روز تولدمه.(تولد تولد تولدم مبارکککک آآآآآآ ا بیا وسط دس دس دس آقا دس بزن٬قرشششش بده٬ چه قری میده آخرشی تووو) خوب بسه.

بقیش٬٬٬ و از اونجایی که همه میگن وقتی یه بچه (اونم مننننن) به دنیا می یاد٬ خدا با اومدن اون بچه مژده ی هنوز دوس داشتن آدمارو بهشون می ده بخاطر همین میگم که من مژدم٬ به بههه چه مژده ی خوشملی.

بعد از پرس و جوهایی(مکرر) که از مامان بابا و بقیه داشتم٬ فهمیدم که وقتی من به دنیا اومدم همه خوشحال بودن که هنوزم خدا دوسشون داره (اینارو اونا میگنا من نمیگم)

خوب حالا نوبت جشن تولده...

بیا آ آآآا آ دس دس دس تولد تولد تولدم مبارککککک.

بفرمائین کیک...نوش جان کنید...

 

اینم یه کیک گنده٬ معلوم خومشزستااااااااااا.

زیادم نخورین آخه خوردن شیرینی زیاد ضرر داره.

خوبببب.....

حالا که تولدمه و میگن که خدا آرزوی آدمو تو روز تولدش برآورده میکنه٬ من آرزو میکنم شما هم بگین آمین٬

.............. آمین

آرزو رو که بلند نمیگن که

و دیگه اینکه خدا جون خیلی ازت ممنونم که ۱سال دیگه رو هم به سلامتی و میمنت مبارکه مبارکه ایشالا به پای هم پیر شین...

آا آ ببخشید اشتباه شد جو گیر شدم آخه خیلی شارژم حواسم نیست...

صب کنید بزارین حواسمو جم کنم

خوب ادامه میدممم٬ از اول

سلام به همگی

من مژده ام!!!!

آااا آ ببحشید واقعا پاک قاطی کردم از اول منظورم از اول پاراگراف قبلی بود

خوب ۱ ۲ ۳ دیگه حواسم جمعه جمه.

و دیگه اینکه خدا جون خیلی ازت ممنونم که ۱سال دیگه با من بودی و بهم کمک کردی تا بزرگتر٬ عاقلتر و کاملتر شم و بخاطر همه ی نعمت هایی که به من و خانوادم عطا کردی شکرگذارت هستم.

لحظه ی برگزیده (آخه من دعا کردن واسه دیگران رو لحظه ی برگزیده ای میدونم) من بلند دعا میکنم و لطفا شما بگین آمین:

خدایا!ظهور امام زمان (عج) رو نزدیک کن.(آمین)

خدایا! همه ی مریضارو شفا بده.(آمین)

خدایا! همه ی جوونارو به راه راست هدایت کن.(آمین)

خدایا!همه ی پدر مادرارو رو سرمون سالم نگهدار.(آمین)

حالا نوبت دعاهای عاشقونس!!!!

خدایا!هر کسی که تو دلش یکی و دوس داره محافظ دلش و عشقش باش.(آمین)

خدایا!همه ی عاشقارو به مرادشون برسون.(آمین)

خدایا!هر لوح سفیدی رو که به این دنیا میفرستی کمکش کن تا زیاد سیاه نشه.(آمین)

*****************************************

از همتون ممنونم که اومدین تولدم٬ امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه.

+کمک میخواستم درشنبه هجدهم اسفند 1386ساعت1:30نیازمند sevda | |

امشب دوباره در سر دارم یاد تو را

ولی بازهم فرسنگها فاصله ارمغان است دستهای من و تو را

دوباره می بوسم یاد تو را٬ نشان عشق تو را

نیستی که ببینی چگونه تا بی نهایت می برم یاد تو را

و چگونه بر می دارم در خیال فاصله میان دستانم و دستهای تو را

طاقت ندارم اینگونه دوری تو را

کاش می توانستم حس کنم در دستانم گرمی دستان تو را

بدان به غربت خواهم سپرد این فاصله ها را با یاد تو

تا روزی که احساس کنم گرمی دستان تو را

تا دوباره ببینم آن فروغ چشمان تو را

به خود که بازمی گردم ساعتها را سپری کرده ام با یاد تو

بدان که این امید ها را مدیون ام به یاد تو

+کمک میخواستم درشنبه یازدهم اسفند 1386ساعت20:6نیازمند sevda | |

من هر روز در تلاشم تا

 خاطرم بماند.

و تو هر شب دعا می کنی

که فراموش کنی!

خاطراتمان، چه بلا تکلیف اند!!!

******************************

می گویی برای قلبت دامی پهن کرده ام،

تا دوباره عاشقت کنم.

"عزیزکم. کسی این گونه تا به حال...

کلاغ هم نگرفته!!!"

+کمک میخواستم درجمعه سوم اسفند 1386ساعت14:7نیازمند sevda | |

.:.:.:.:happy VALENTINE day:.:.:.:.

+کمک میخواستم درپنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت23:13نیازمند sevda | |

دلم می خواد داد بزنم که تورو قد تموم زندگیم دوست دارم

دلم می خواد داد بزنم که من به تو٬ به عشق تو نیاز دارم

دلم می خواد داد بزنم ولی انگار تو این روزا

هیچکی نمی خواد گوش کنه تا ببینه که دل من چی ها می خواد

اصلا مهم نیست براشون

دلم می خواد داد بزنم که تنهایی ها٬ بی کسی ها خستم کرده

دلم می خواد داد بزنم که حتی فکر بی تو بودن دیوونم می کنه

دلم می خواد داد بزنم بهت بگم که من تورو قد تموم زندگیم دوست دارم

...

 

+کمک میخواستم دریکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت21:54نیازمند sevda | |

توی این دنیای تاریک تنهای تنها بودم

تا که یه روز تو همین روزهای سیاه و بد٬ تو خوب به سراغم اومدی

توی این راه سیاه که آخرش روشنی بود

چشم من تو تاریکی دنبال اون روشنایی در انتهای راه بود

تا که تو اومدی و یه دفعه یه ستاره از اون روشنایی رو به من کرد

حالا من یه دستم تو دست تو و یه دستم تو دست اون ستاره است

می دونم که تو منو به اون روشنایی می رسونی

بدون که نمی خوام حتی یه لحظه دستم از دستت رها بشه

بدون که حالا روشنایی رو فقط کنار تو درک می کنم

*********************************************

بابت همه چی ممنوننن...

+کمک میخواستم درپنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت20:18نیازمند sevda | |

فدای اون گل که یه روز یکی بده به دستت 

فدای اون دویدنات وقتی میگیره نفست 

 

فدای ذوق موندن و فدای درد رفتنت 

فدای ناز مژه هات٬ فدای چشم روشنت

 

فدای مخمل صدات که خوندنت بال

اجازه می دی به همه٬ بگم که این مال منه 

 

فدای پیچ و تابای اون موهای مجعدت 

فدای عطر خنده هات٬ فدای طعم موندنت 

 

فدای تو که هیچ روزی هیچکی نمی شینه به جات 

فدای هر چی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات 

 

فدای لحظه ای یه بار٬ تو رویاها بوسیدنت 

فدای لحن سلامات٬ فدای روز دیدنت 

 

فدای اون غروری که داری تو وقتش برسه 

فدای اون راه که ازش رد می شدی تا مدرسه 

 

دنیا بهونس عزیزم فدای اسمت و خودت 

منو ببخش اگه نشد٬ نشد بیام تولدت

*************************************************

 سلام دوستای خوبم٬ امروز تولد بهترین دوستم که شده یکی از عزیزترین کسام٬ 

اینم واسه اون بود 

 

تولدتو تبریک میگم و میگم که دوست دارم دوست منننن و امیدوارم که ۱۲۰ سال رنده باشی و با خوشبختی کامل زندگی کنی و به همه ی آرزوهات برسی. 

 

همیننننن.

+کمک میخواستم درشنبه بیست و دوم دی 1386ساعت19:12نیازمند sevda | |

دوباره ماه محرم اومد و خبر از فصل دلتنگی و غم و اندوه داد.

به راستی

این حسین کیست که عالم  همه دیوانه اوست؟

این چه شمعیست که جان ها همه پروانه اوست؟ 

........

+کمک میخواستم درپنجشنبه بیستم دی 1386ساعت17:57نیازمند sevda |

بازهم دارم می نویسم از دلم برای تو٬ به خاطر تو

بازهم دارم می نویسم از شدت نیازم به تو٬ برای تو

بازهم دارم می نویسم از شدت عطشم به عشق تو٬ برای تو

بازهم دارم می نویسم از شدت شوقم از تو٬ برای تو

بازهم دارم می نویسم از دلم برای دلم٬ برای عشقم٬ برای زندگیم

فقط به خاطر دل تو    فقط به خاطر تو....

+کمک میخواستم دریکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت22:55نیازمند sevda | |

سلام دوستان عزیز٬ خوبین؟خوشین؟

امیدوارم هرجا که هستین خوب و خوش باشین و در سلامتی کامل به سر ببرین٬

اومدم عید غدیر و همچنین فصل امتحاناتو تبریک بگم

اینم شعری که این دفعه میزارم امید دارم که خوشتون بیاد...

و امید دارم هر جا که هستین شاد و موفق و عاشق باشین...

*****************************************

مهربانم٬ ای خوب!

یاد قلبت باشد٬ یک نفر هست که اینجا

بین آدم هایی٬ که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها٬ به تو می اندیشد 

و کمی٬

دلش از دوری تو دلگیر است...

مهربانم٬ ای خوب!

یاد قلبت باشد٬ یک نفر هست که چشمش٬

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است٬

زیر این سقف بلند٬ هر کجایی هستی٬ به سلامت باشی

و دلت همواره٬ محو شادی و تبسم باشد...

مهربانم٬ ای خوب!

یاد قلبت باشد٬

یک نفر هست که دنیایش را٬ همه هستی و رویایش را٬

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد٬ لحظه ها را با تو٬ به خدا بسپارد...

مهربانم٬ ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها٬ با تو

پر اندیشه م شعر و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم! این بار٬ یاد قلبت باشد٬

یک نفر هست که با تو٬ به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت٬ هر صبح٬ گونه سبز اقاقی را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش٬ راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی...

*****************************************

امیدوارم توام حالت خوب خوب باشه...

+کمک میخواستم درپنجشنبه ششم دی 1386ساعت18:30نیازمند sevda | |

سلام دوستان عزیز٬ خوبین؟خوشین؟

ایشالا که هرجا هستین خوب و خوش و سلامت باشین.

عید قربان و شب یلدا رو به همتون تبریک میگم٬ امیدوارم صدها از این شب یلداهارو پشت سر بزارین با سلامتی و خوشبختی کامل.

اینم متنی که امشب میزارمامیدوارم خوشتون بیاد.

******************************

ماه این همیشه تنها٬

باز امشب در چنگال سیاه شب اسیر تنهایی و ظلمت وامانده٬

اما هیچ ستاره ای یارای یاریش را ندارد٬

ماه امشب چه خواهد کرد؟ آیا به فردا شب دیگری خواهد رسید؟

آیا جهد همیشگی اش را هنوز دارد؟ آیا دلش هنوز برای همه ی تنها مانده های زمینی می تپد؟

من همیشه و باز امشب تنهایم٬ اورا درک می کنم٬

خدایا به تنهایی ات قسم ات می دهم٬ ماه را از تنهایی امشب به سلامت بگذران.

******************************

خدایا منم ببین.

+کمک میخواستم درپنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت22:6نیازمند sevda | |

باورم کن

تو هنوز

تصویر بلند عشقی

که رنگ هایت

دنیای سرد مرا

سبز و زرد بهار و پائیز اند

هنوز

رویای ملکوتی سعادتی

که شب هایم را

به تصور تو به سپیده می رسانم ،

حالا

باورم کن که زندگیم تمام

تصویر و تصوری از توست

+کمک میخواستم درجمعه شانزدهم آذر 1386ساعت0:56نیازمند sevda | |

آه بس است تا به كي مرا با غرورت عذاب خواهي داد.


محبوب مغرورم : دنيا فاني است زيبايي ها چون بهار خواهند گذشت از روزي كه عشقم را نسبت به تو ابراز كردم در نگاه هايت بارقه اي از تكبر و خودخواهي درخشيدن گرفت.


مي پنداشتم مرور زمان اين بارقه را محو خواهد كرد اما بر خلاف ارزويم بيشتر شد.
آيا ديده اي باد خزاني غنچه هاي زيبا را چطور به يغما ميبرد و هيچ توجه داشته اي كه سياهي شب بر روشنايي روز چيره مي شود.
در آرزوي روزي باش كه غرورت گل عشقمان را پژمرده سازد و جز گلبرگ هاي خشكيده چيزي باقي نماند.


از آه هاي دلخراش و سوزانم بترس كه مبادا فرشته ي عشق ترحم كرده و آه من تخت غرورت را ويران سازد.
تو كه چنين آرزو داشتي چرا عاشقم كردي و مغرورانه دستم را از دامنت رها كردي.


برو محبوب مغرورم..........

+کمک میخواستم دریکشنبه چهارم آذر 1386ساعت21:58نیازمند sevda | |

سلام دوستای گلم.خوبین؟خوشین؟ امیدوارم هرجا هستین خوب باشین. بچه ها میخواستم یه چیزی بگم،که وقتی لطف میکنید و میخواین مارو از نظرای موثرتون باخبر کنید به نویسنده ی پست توجه کنین.ممنون میشم. همیشه موفق و شاد و عاشق باشین. فعلا.

+کمک میخواستم درجمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت22:44نیازمند sevda | |

دلم غرق تنهایی و بی کسی بود که تو آمدی

سرم غرق باد و غرور بود که تو آمدی

تنم غرق ناباوری بود که تو آمدی

که تو آمدی با هزاران امید

با هزاران سخن٬ سخن از بر افتادن دولت بی کسی

سخن از یاری در غربت و بی کسی

سخن از ماندنت در کنار دلم

تو آمدی ای خواستنی

پس تو بمان ای ماندنی.

+کمک میخواستم درشنبه دوازدهم آبان 1386ساعت22:38نیازمند sevda | |

سلام یه خبر خوب دارم براتون...

اینکه من یه دوست خوب دارم که واقعا دوست خوبیی برام و بوده و ایشاالله هست٬ که دوسش دارم

از این به بعد میخواد تو نوشتن وبلاگ به من کمک کنه. تحویلش بگیرین چون هم خوبه هم دوست منه

فعلا.

 

+کمک میخواستم دریکشنبه ششم آبان 1386ساعت22:54نیازمند sevda | |

ترا من دوست دارم مثل باران

ترا من دوست دارم مثل ترانه

ترا من دوست دارم همچو عشقت

ترا من دوست دارم همچو تمام چیزهای خوب روزگارم

ترا من دوست دارم....

.......

+کمک میخواستم درشنبه پنجم آبان 1386ساعت23:6نیازمند sevda | |

تو غم مرا می بینی و می روی ؟

تو شیدایی مرا می بینی و می روی ؟

تو می دانی با رفتنت چه می شود مرا ؟

تو می دانی با رفتنت یک لحظه آرام ندارم

تو می دانی با رفتنت چه سخت روحم کالبدی مرده را به دنبال خود می کشاند

تو عشق مرا م بینی و می روی ؟

تو می دانی و می بینی و می روی ؟

تو می دانی با رفتنت چه می شود مرا ؟

.....

+کمک میخواستم دریکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت22:58نیازمند sevda | |

یه بغل ارکیده سپید برسرراهت گذاشتم٬ سر به هوا گذشتی و من جای قدمهایت را بوسیدم.

یه سبد رز سرخ برسرراهت گذاشتم٬ باز گذشتی و من اشک چکاندم

با مریم های سپید تمام راهت را پوشاندم٬ ولی باز هم گذشتی و من اونها رو تو بغلم جمع کردم

تو می گذری و نمی بینی که من از گذشتن تو فقط لحظه آخرش رو می بینم برای یکبار هم که شده راه رفته رو برگرد

تا تو ذهن من اومدنت باشه نه رفتنت٬ برای یکبار هم که شدهزیر پاتو نگاه کن تا ببینی گلهایی رو که من برات میگذارم

گلهایی رو که من به خاطر تو دوستشون دارم...

 

نمیدونم....

+کمک میخواستم دریکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت23:17نیازمند sevda | |

کاش می شد این سکوت را بشکنی

کاش می شد این سکوت تلخ خاکستری را لحظه ای بشکنی

کاش می شد لحظه ای چشم ها حرف می زدند

کاش می شد لحظه ای را با رنگ و قلم آغشته بود

کاش می شد لحظه ای بر روی این بوم سپید نقشی از آزادی لبها کشید

کاش می شد قفل این سکوت را شکست و گفت آنچه باید گفت

کاش می شد این کلاس تا ابد ادامه داشت

در این کلاس است که لحظه ای صدای تو این سکوت را می شکند

اما کلاس رفتنی و این سکوت ماندنی است...

 

چقد بد آدم خجالت بکشه....

+کمک میخواستم درشنبه چهاردهم مهر 1386ساعت21:37نیازمند sevda | |

شهادت حضرت علی (ع) را

به همه ی دوستان و هموتنان عزیز تسلیت میگم

مارو از یاد نبرید.

+کمک میخواستم درسه شنبه دهم مهر 1386ساعت20:17نیازمند sevda | |

سلام

دوباره مهر ماه

فصل آب بابا٬ چه لذتی داشت اون روزی که یاد گرفتیم بگیم بابا آب داد

۲روز قبل از شروع سال تحصیلی جدید یه بچه رو دیدم سر یه ۴راه با یه وزنه که به رهگذرایی که واسه خرید اول مهر اومده بودن٬ میگفت آقا٬ خانم وزن٬ وزن

با خودم فکر کردم بابای این بچه کجاست؟

یعنی نمیدونه که اونم باید بره مدرسه؟ یعنی نمیدونه که تو مدرسه بهش یاد میدن بابا آب داد؟ مگه نمیدونه که چه وظیفه ای داره اما یکم که دور شدم با خودم گفتم مطمئنن میدونه اما توی این دنیای هزار رنگ هیچکی اون رنگی که باید و نیست.

بعد یه خورده به خدا گله کردم٬ بهش گفتم٬ بهش گفتم٬٬٬ خدایا چرا این بچه با اون پاکیه وجودش و با اون نگاه معصومش که نمیدونه با منو بقیه چه فرقی داره٬ بعد با خودم فکر کردم که واقعا چه فرقی داره؟ 

اما نفهمیدم کجای این دنیا با این چهره های زشتی که هر روز ازش میبینم حکمت خداست.....

به خدا نمی خوام کفر بگم اما وافعا خدایی که همه میگن اینقدر مهربونه چرا حکمتشو تو چهره ی آفتاب سوخته و صدای شرمزده ی این بچه قرار داده...

حالا بییان با هم یه دعایی کنیم٬

میگن اول هر روز نویی خدا دعاهارو برآورده میکنه مخصوصا حالا که تو ماه رمضون و میزبانم خداست

خدایا یه همه ی عظمت این ماه٬ به پاکی همه ی فرشته ها٬ به گرمای دستای مهربون مادرا٬

یه روزی برسه که همه ی بچه ها جمله ی قشنگ (بابا آب داد) و با تمام وجودشون درک کنن...

...

+کمک میخواستم دریکشنبه یکم مهر 1386ساعت22:15نیازمند sevda | |

سلام دوستای گلم٬خوبین؟

اول از همه فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و به همتون تبریک می گم٬ و از خداوند میخوام که راه همه ی ماهارو راست کنه و از اون قبولی طاعات و عبادات همه ی شماها دوستای گلم و بقیه رو میخوام.

وقتی که یک آیینه بزرگ می شکنه و به قطعات خیلی کوچیک تفسیم می شه٬ باز هم هر قطعه اونو که برداری و نگاه کنی٬ عکس خودتو توی اون می تونی ببینی.وقتی خداوند حضرت آدم رو آفرید٬ از روح خودش در او دمید تا جون بگیره٬ زنده بشه و این همون مصداق آیه"و نفخت فیه من روحی" یعنی از روح خودم در او دمیدم.یعنی تکه ای از روح آن خالق بزرگ٬ باعث زنده شدن حضرت آدم شد و حالا امروز که ما همون آیینه کوچیکایی هستیم تکه ای از روح خدا رو داریم و اگه دقت کنیم می بینیم که هممون خاصیت خلق کردن و خلاق بودن رو داریم.

پس چرا روح ما که تکه ای از روح بزرگ و قدسی خداست نباید به همون اندازه پاک و خوب باشه؟؟؟!

فعلا.

+کمک میخواستم درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت23:20نیازمند sevda | |

حرکت قدم هایت تنم را به لرزه درمی آورد و

صدای تنین اندازت مرا محو می کند

دستان نوازشگرت از عشق سیرابم می کند

و نگاه پر سخاوتت کوچکم می کند و

ندیدنت٬ دیدنت را آرزو می کند٬ چشم هایم در حسرت دیدارت مانده

همین....

+کمک میخواستم دریکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت16:37نیازمند sevda | |

من یک ماهی ام٬ یه عشق نور

یه ماهی که وقتی تو شب نور می بینه می خواد بره به سمت اون

اما تو راه می افته رو زمین و تو راه عشقش جون می ده

من هم مثل اون ماهی ام

که برای رسیدن به تو سعی می کنم٬

برای رسیدن به عشق تو سعی می کنم

تو کمکم کن و دستمو بگیر

کمکم کن....

 

+کمک میخواستم درشنبه دهم شهریور 1386ساعت14:55نیازمند sevda | |

همه می گویند او رفته است

همه می گویند او تو را دوست نداشت

همه می گویند او باز نمی گردد

همه می گویند

اما دل من چیز دیگر می گوید

دلم می گوید که او دوستم داشته

و دوست دارد حتی اگر باز نگردد

پس من نیز همچون او دوستش دارم تا ابد

+کمک میخواستم درشنبه سوم شهریور 1386ساعت16:6نیازمند sevda | |

خدایا اگر تو جای بنده ات بودی

فرصتی را که همواره به دنبال آن بودی

یک روز به تو داده می شد اما پای رفتن

برای انجام آن را از تو می گرفتند باز هم

به وجود خدا اعتراف می کردی؟

اگر تو جای او بودی باور داشتی که

خدایی وجود داشته و دارد؟

اگر تو جای او بودی اشک چشمانت را چه می کردی؟

اگر قلبت در سینه آرام نداشت

چگونه می توانستی آرام بنشینی؟

چگونه با خود کنار می آمدی؟

چگونه می توانستی همه کار را به خدا بسپاری؟

راه رو به رویم پلی است چوبی

نیم سوخته و نیم ریخته

معلق بر دره ای عمیق

در معرض بادی شدید

به که گویم که نمی دانم چه باید بکنم؟

کدام خداست که مرا به پیش براند؟

کدام خداست که راه را بر من آسان گرداند؟

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

+کمک میخواستم درشنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت15:51نیازمند sevda | |

دلم برات تنگ شده٬

برای اون صدای دلنشینت٬

برای اون خنده های شیرینت٬

برای نوازش دستای رو به روشناییت٬

برای اون چشات٬

چشایی که نگاه کردن به اونا برام آرزو شده٬ آرزویی بزرگ٬

برای اون شیطنت های بچگانت یا نه آگاهانت٬

برای اون حرفای صادقانه ات٬

حرفهایی که همیشه منو شاد می کنه٬ به خاطر تو که اون حرفارو دوست دارم٬

بدون به خاطر تو که همیشه دلتنگم.

خودش میدونه ....

+کمک میخواستم درشنبه بیستم مرداد 1386ساعت13:19نیازمند sevda | |

من یه پرنده ام٬ یه پرنده اسیر که عاشق اسارت

چون که اسیر تو و اسیر عشق توست

اسیر محبت ها و اسیر دوستت دارم های توست

من یه اسیرم٬ پرام بسته است

اسارتمو دوست دارم٬ هیچ وقت آزادم نکن...

+کمک میخواستم دریکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت16:19نیازمند sevda | |

خیلی وقته که دلم اسیر توست٬ تویی که تموم دنیای منی

اما انگار دیگه تو دل تو واسه من جایی نمونده

از خدا می خوام که هیچ وقت تورو از من نگیره

اما انگار دیگه من پیش خدام جا ندارم

خیلی وقته که دلم به یاد تو شاد بوده٬ تویی که تموم دنیای منی

اما انگار دیگه با حضور من شادی برات رنگ نداره

از خدا می خوام که این شادی رو از من نگیره

اما انگار دیگه من پیش خدام جا ندارم

خیلی وقته که تنهایی من با حضور تو پر شده٬ تویی که تموم دنیای منی

اما انگار دیگه با حضور من این روزا واسه تو سخت می گذره

از خدا می خوام که هیچ وقت تنهام نذاره

اما انگار دیگه من پیش خدام جا ندارم....

 

+کمک میخواستم دردوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت18:25نیازمند sevda | |

قدیما تو قصه های پریا٬ دختری موهاش و داشت شونه می کرد

یه صبح بهاری بهاری بود

                                     که پرستو رو درخت لونه می کرد

جغد شوم اسیر خواب بود مگه نه؟

                                     غم نبود گریه سراب بود مگه نه؟

می خوند آواز قشنگی زیر لب

                                     تاب می خورد موها به روی شونهاش 

وقتی که می خندید اون از ته دل

                                     گل می کرد غنچه ناز گونه هاش

یه روزی تا چشمه رفت آب بیاره

                                     دخترک این راهو تنهایی می رفت

عطر تن لطیف اون مثل یه گل

                                     با صدای باد به هرجایی می رفت

از میون بیشه ها که می گذشت

                                     یه سوار عطر اونو شنیده بود       

بی قرار دنبال اون عطر می دوید

                                     دخترک کنار آب رسیده بود            

دخترک بود با لبان نیمه باز

                                     چشمه بود و آسمون و یه سوار     

میومد صدایی بارونی و خیس

                                     از میون اون دلای بی قرار

دستاشون وقتی رسید به دست هم

                                     دلاشون میون آیینه ها تپید

صدای قشنگ عشق پاکشون

                                     به ستاره به بارون هم رسید

ولی افسوس آسمون حسودی کرد

                                     سفر اومد و سوار و اسب و برد

دیگه هیچ وقت نتپید صدای عشق

                                     دل دخترک میون سینه مرد

حالا حتی دور دورا تو قصه ها

                                     دخترک موهاشو هیچ شونه نکرد

نه صبح اومد نه بهار و نه سوار

                                     پرستویی رو درخت لونه نکرد

جغد شوم اسیر خواب نبود چه حیف!

غم بودش٬ گریه سراب نبود چه حیف!

 

سلام.خوبین؟

نظر بزارید تا بتونم با نظراتتون بهتر و بهترش کنم.البته هستا اما خوب

فعلا

+کمک میخواستم درسه شنبه دوم مرداد 1386ساعت11:45نیازمند sevda | |

آن روز که بیایی من دیگر نخواهم بود

جاده خواهد گفت که چشمانم بر راه تو چگونه مانده بود

با اشکهایی که یخ زده بود بر چشمانم...

+کمک میخواستم درپنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت23:4نیازمند sevda | |

حرفی نیست٬ کلامی نیست بین ما جز سکوت

سکوت است و نگاه٬ نگاهی بی ریا

نگاه به اعماق یک نگاه بی گناه

چقدر گرم است وجودت از عشقی از عمق یک نگاه

همچنان سکوت است و نگاه است و گاه آه....

 

+کمک میخواستم درپنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت22:59نیازمند sevda | |

کاش تو قلب تو یکم جا داشتم

واسه ی رسیدن به اون نگات پا داشتم

دلمو یه جا بدستت می دادم

تا رسیدن به دل تو من اگر نا داشتم ...

 

+کمک میخواستم درچهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت16:22نیازمند sevda | |

و پروانه ها بی خیال بربال سیال خیال

سوارند و بر دوش گل های بهار می نشینند

و می گویند از عشق.

و تو ای پروانه ی سپید

چرا می گریزی از گل های بهار و هی نشینی بر دل سخت دیوار؟؟؟

 

 

+کمک میخواستم درچهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت16:17نیازمند sevda | |

بیا منو صدا کن                  رویاهارو رها کن

بیا سکوت و بشکن            غروب روز و بشکن

بیا با هم پر بزنیم               به هر کجا سر بزنیم

بیا خزان رو له کنیم            شکایتها رو ول کنیم

بیا غرور و بچینیم              عشق و سرور و ببینیم

بیا شبا رو بشکنیم           سنگ دلا رو بشکنیم

بیا ترانه سر بدیم              راز شبانه  سر بدیم

بیا گلا رو آب بدیم             غم دلا رو خواب بدیم

بیا برای هم باشیم           قلب و سرای هم باشیم

 

+کمک میخواستم درشنبه شانزدهم تیر 1386ساعت19:4نیازمند sevda | |

فقط به پیروزی فکر نکن٬ به راه رسیدن آن فکر کن.

آلفردنوبل

نه از پیروزی مغرور بشو نه از شکست ناامید باش.

آلفونس دوده

پیروزی هنگامی لذت بخش است که با سعی خود انسان بدست آید.

لویی پاستور

در یک مبارزه همه پیروز نمی شوند. اصل٬ ناامید نشدن و حضور در مبارزه مجدد برای پیروزی است.

پوریای ولی

اگر روزی توانستی به پیروزی معنوی برسی٬ خواهی دید پیروزی مادی اهمیتی برایت ندارد.

ماری آروئه ولتر

هرکس  قدر پیروزی را ندارد به شکست خواهد رسید.

موریس مترلینگ

از پیروزی دیگران شاد باش تا از شکست تو متاثر باشند.

علامه اقبال

پیروزی نهایی و اصلی در زندگی٬ پیروزی در مبارزه با نفس است.

علامه حلی

بچه ها راستی بگم که من اینارو خوندم یه جایی بدیش گفتم که واسه شما هم بنویسم چون هم

 قشنگن همم که مفهوم قشنگی داره ایشاالله بهره گرفته باشید .

+کمک میخواستم درپنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت23:18نیازمند sevda | |

سلام دوستای ام. دلم براتون تنگ شده بود. آپ میکنم اما نشد حالتونو بپرسم.حالا خوبین ؟؟؟

مرسی از نظراتی که میدید٬ خیلی خوشحال میشم و کمکم میکنید.

درباره ی پست قبلی بگم که یه جورایی سوال اما پاسخ سوالی که قبلا شده و این جوابی سوالانس

بازم مرسی از نظراتتون .

فقط یه خواهش اینم اینه که لطفا مشخصاتتونو به گونه ای بزارید که من بدونم کدوم دوست ام برام

نظرشو لطف کرده و گذاشته بازم ممنون.

قربونتون

همیشه شاد و موفق و عاشق و پیروز باشید.

سعی کردم بهتریناشو براتون آرزو کنم.

خداحافظ تا بعد

+کمک میخواستم درجمعه هشتم تیر 1386ساعت0:42نیازمند sevda | |

آیا دیده ای عشقی دروغین را که می گریزی و خود را به سختی می سپاری

تا دل از کف بدهی و دگر عاشق نشوی؟

+کمک میخواستم درچهارشنبه ششم تیر 1386ساعت20:6نیازمند sevda | |

صدای تو بارونو یاد من می یاره

لبای تو طعم سرخ عشقو یاد من می یاره

تو خودت بارونی که نم نم می باره٬ روی گونه های من عطر بوسه هات رو

جا می ذاره٬ مثل بارونی روی گونه های خشک خاک

زنده می شم بعد بارون مثل یه دشته تن من

تو نجیبی و چه پاک یاور من

بی تو بودن نمی شه باور من..

 

+کمک میخواستم درچهارشنبه ششم تیر 1386ساعت19:58نیازمند sevda | |

 در ناگهان آمدی

در بی صدا رفتی

آه قلبم٬

سوزن شعرم کجاست

تا با نخ احساس و نم اشک

کوکی بر زخمش زنم

به امید التیامی ...

در ناگهان رفتی

در هنوز ماندی

 

+کمک میخواستم درشنبه دوم تیر 1386ساعت17:33نیازمند sevda | |

وقتی که نیستی شادی ام رنگی ندارد

خنده به لبهای من آهنگی ندارد

شبهای پر ستاره و مهتاب بی تو

دیگر تماشایش به دل چنگی ندارد

 

 دیشب دوباره یاد تو به قلب من سرک زده

دلم برای خنده هات دیگه حسابی لک زده

خواستم بهت بگم بیا اشک امونمو برید

ببین چه جوری یاد تو به بغض من ترک زده

+کمک میخواستم درسه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت12:13نیازمند sevda | |

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که تاکنون داشته ای.

می خواهم که گوش جان به سخنانت بسپارم؛

حتی اگر در مشکلات خود غرق شده باشم،

آن گونه که هیچ کس چنین نکرده.

می خواهم تا هر زمان که مرا طلبیدی در کنارت باشم،

نه اکنون، بلکه هر زمان که خودت می خواهی.

می خواهم رفیق شفیقت باشم، می خواهم تو را به اوج برسانم

خواه توانش را داشته باشم، خواه از انجام آن ناتوان باشم.

می خواهم به گونه ای با تو رفتار کنم که گویی اولین روز میلاد توست

نه آن روز خاص، که تمام روزهای سال.

به حرف هایت گوش خواهم داد.

نصیحتت می کنم.

هم بازی ات می شوم.

گاهی اوقات می گذارم که برنده شوی.

در کنارت می مانم.

در آن زمان که آهنگ نبرد کنی،

ودر کشاکش مبارزه با زنگی

برایت دعا می کنم.

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم

که تاکنون داشته ای.

امروز، فردا و فرداهای دیگر

تا آخرین لحظه حیاتم

می پرسی چرا؟!

زیرا تو نیز برایم بهترین دوستی هستی که تاکنون داشته ام!

 

+کمک میخواستم درسه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت11:5نیازمند sevda | |

گفتی که قدرت را نمی دانم!

مهربانی ات را جیره بندی کردی!

روزی یک لبخند٬

هفته ای یک دوستت دارم.

گفتم:واقعا داری؟

گفتی:نمی دانم!!!

 

می آیی٬ عاشق می کنی

محو می شوی.

تا فراموشت می کنم٬

دوباره می آیی

تازه می کنی خاطرات را٬

محو می شوی.

......

به راستی که سراب از تو باثبات تر است!

 

+کمک میخواستم درچهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت11:21نیازمند sevda | |

یادت می یاد از اون روزها٬ پیاده رو٬ خیابونها

خنده ما به آدمها٬ به سرووضع٬ مدل موها

یادت می یاد چه روزهایی چه زود گذشت

چه خنده ها و بازی ها

تو بچگی غرق بودیم اما حالا من موندم و تنهایی ها

خدا می خواست تنها بشم تو یه جایی و منم یه جا

اما تو دوستی باوفا

نمی خواستیم که باشه فاصله بین ما دو تا

اما حالا هر جا باشیم دلامون که با همه

من همونم م تو هم همونی

به یاد اون.خودش می دونه.

 

 

+کمک میخواستم درسه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت17:6نیازمند sevda | |