|
در سکوت
صدای بی پایانت در امواج قلبم نهیب سزخی می نوازد و قدم هایت صدایی می دهد که هیچ گاه این گونه نبوده دوستت دارم و به بی گناهی عشق قسم می خورم که صداقتم مانند کهکشان ها نسبت به تو پایدار باشد...
برق٬ در ایران باستان کشف شده بود!
برای نخستین بار. آن زمان که پیرمردی نقاش... تصویری از چشم های تو کشید!!! *********************************** امشب یاد من نیستی بگذار برایت ترانه ای بخوانم از آدمکی برفی که در حسرتت آب شد و تو چشم های خیسش را! به آستین پیراهنت دوختی!!
salam doostannnn khoobinnn sharmande kheili vaghte naomadam akhe sys kharabiiide bebaKHSHid dige ta robera she babye......
گریه ی من برای توست خنده ی من برای توست دلتنگی ام برای تو٬ برای خنده های تو نوازش ها٬ نگاه توست هستی من فدای توست این قلب من سرای توست عشق و شور و مستی ام برای توست
سلام دوستای گلم. خوبین؟ خوشین؟
امیدوارم هرجا هستین خوب و خوش باشین. اولللللللللللللللللللللل تولد وبلاگمه بلاگم یه ساله شده تبریک بگین دیگه( مرسی ممنون ایشالا ماله شماام بشه ) سال نو رو هم به همه ی شما دوستای خوبم تبریک میگم خوشحالم امیدوارم امسال سالی به پاکی ۷ فرشته ی زرتشت٬ به گرمی آتش همیشه روشن زرتشت و به مهربانی خدای زرتشت داشته باشیم٬ و ( اینارو واسه این گفتم که دین زرتشت عید نوروز رو پای گزاری کرده ) راستی آرزوهاتون لحظه ی سال تحویل
سلام به همگی... من مژده ام!!!!!! تعجب نکنید اسمم عوض نشده هنوزم سودا جونم اما اما ... امروز روز تولدمه بقیش٬٬٬ و از اونجایی که همه میگن وقتی یه بچه بعد از پرس و جوهایی(مکرر خوب حالا نوبت جشن تولده... بیا آ آآآا آ دس دس دس بفرمائین کیک...نوش جان کنید... اینم یه کیک گنده زیادم نخورین آخه خوردن شیرینی زیاد ضرر داره. خوبببب..... حالا که تولدمه و میگن که خدا آرزوی آدمو تو روز تولدش برآورده میکنه٬ من آرزو میکنم شما هم بگین آمین٬ .............. آمین آرزو رو که بلند نمیگن که و دیگه اینکه خدا جون خیلی ازت ممنونم که ۱سال دیگه رو هم به سلامتی و میمنت مبارکه مبارکه ایشالا به پای هم پیر شین... آا آ ببخشید اشتباه شد جو گیر شدم آخه خیلی شارژم حواسم نیست... صب کنید بزارین حواسمو جم کنم خوب ادامه میدممم٬ از اول سلام به همگی من مژده ام!!!! آااا آ ببحشید واقعا پاک قاطی کردم خوب ۱ ۲ ۳ دیگه حواسم جمعه جمه. و دیگه اینکه خدا جون خیلی ازت ممنونم که ۱سال دیگه با من بودی و بهم کمک کردی تا بزرگتر٬ عاقلتر و کاملتر شم و بخاطر همه ی نعمت هایی که به من و خانوادم عطا کردی شکرگذارت هستم. لحظه ی برگزیده (آخه من دعا کردن واسه دیگران رو لحظه ی برگزیده ای میدونم) من بلند دعا میکنم و لطفا شما بگین آمین: خدایا!ظهور امام زمان (عج) رو نزدیک کن.(آمین) خدایا! همه ی مریضارو شفا بده.(آمین) خدایا! همه ی جوونارو به راه راست هدایت کن.(آمین) خدایا!همه ی پدر مادرارو رو سرمون سالم نگهدار.(آمین) حالا نوبت دعاهای عاشقونس!!!! خدایا!هر کسی که تو دلش یکی و دوس داره محافظ دلش و عشقش باش.(آمین) خدایا!همه ی عاشقارو به مرادشون برسون.(آمین) خدایا!هر لوح سفیدی رو که به این دنیا میفرستی کمکش کن تا زیاد سیاه نشه.(آمین) ***************************************** از همتون ممنونم که اومدین تولدم
امشب دوباره در سر دارم یاد تو را
ولی بازهم فرسنگها فاصله ارمغان است دستهای من و تو را دوباره می بوسم یاد تو را٬ نشان عشق تو را نیستی که ببینی چگونه تا بی نهایت می برم یاد تو را و چگونه بر می دارم در خیال فاصله میان دستانم و دستهای تو را طاقت ندارم اینگونه دوری تو را کاش می توانستم حس کنم در دستانم گرمی دستان تو را بدان به غربت خواهم سپرد این فاصله ها را با یاد تو تا روزی که احساس کنم گرمی دستان تو را تا دوباره ببینم آن فروغ چشمان تو را به خود که بازمی گردم ساعتها را سپری کرده ام با یاد تو بدان که این امید ها را مدیون ام به یاد تو
من هر روز در تلاشم تا
خاطرم بماند. و تو هر شب دعا می کنی که فراموش کنی! خاطراتمان، چه بلا تکلیف اند!!! ****************************** می گویی برای قلبت دامی پهن کرده ام، تا دوباره عاشقت کنم. "عزیزکم. کسی این گونه تا به حال... کلاغ هم نگرفته!!!"
دلم می خواد داد بزنم که تورو قد تموم زندگیم دوست دارم دلم می خواد داد بزنم که من به تو٬ به عشق تو نیاز دارم دلم می خواد داد بزنم ولی انگار تو این روزا هیچکی نمی خواد گوش کنه تا ببینه که دل من چی ها می خواد اصلا مهم نیست براشون دلم می خواد داد بزنم که تنهایی ها٬ بی کسی ها خستم کرده دلم می خواد داد بزنم که حتی فکر بی تو بودن دیوونم می کنه دلم می خواد داد بزنم بهت بگم که من تورو قد تموم زندگیم دوست دارم ...
توی این دنیای تاریک تنهای تنها بودم
تا که یه روز تو همین روزهای سیاه و بد٬ تو خوب به سراغم اومدی توی این راه سیاه که آخرش روشنی بود چشم من تو تاریکی دنبال اون روشنایی در انتهای راه بود تا که تو اومدی و یه دفعه یه ستاره از اون روشنایی رو به من کرد حالا من یه دستم تو دست تو و یه دستم تو دست اون ستاره است می دونم که تو منو به اون روشنایی می رسونی بدون که نمی خوام حتی یه لحظه دستم از دستت رها بشه بدون که حالا روشنایی رو فقط کنار تو درک می کنم ********************************************* بابت همه چی ممنوننن...
فدای اون گل که یه روز یکی بده به دستت فدای اون دویدنات وقتی میگیره نفست فدای ذوق موندن و فدای درد رفتنت فدای ناز مژه هات٬ فدای چشم روشنت فدای مخمل صدات که خوندنت بال اجازه می دی به همه٬ بگم که این مال منه فدای پیچ و تابای اون موهای مجعدت فدای عطر خنده هات٬ فدای طعم موندنت فدای تو که هیچ روزی هیچکی نمی شینه به جات فدای هر چی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات فدای لحظه ای یه بار٬ تو رویاها بوسیدنت فدای لحن سلامات٬ فدای روز دیدنت فدای اون غروری که داری تو وقتش برسه فدای اون راه که ازش رد می شدی تا مدرسه دنیا بهونس عزیزم فدای اسمت و خودت منو ببخش اگه نشد٬ نشد بیام تولدت ************************************************* سلام دوستای خوبم٬ امروز تولد بهترین دوستم که شده یکی از عزیزترین کسام٬ اینم واسه اون بود تولدتو تبریک میگم و میگم که دوست دارم دوست منننن و امیدوارم که ۱۲۰ سال رنده باشی و با خوشبختی کامل زندگی کنی و به همه ی آرزوهات برسی. همیننننن.
دوباره ماه محرم اومد و خبر از فصل دلتنگی و غم و اندوه داد.
به راستی این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟ این چه شمعیست که جان ها همه پروانه اوست؟ ........
بازهم دارم می نویسم از دلم برای تو٬ به خاطر تو بازهم دارم می نویسم از شدت نیازم به تو٬ برای تو بازهم دارم می نویسم از شدت عطشم به عشق تو٬ برای تو بازهم دارم می نویسم از شدت شوقم از تو٬ برای تو بازهم دارم می نویسم از دلم برای دلم٬ برای عشقم٬ برای زندگیم فقط به خاطر دل تو فقط به خاطر تو....
سلام دوستان عزیز٬ خوبین؟خوشین؟
امیدوارم هرجا که هستین خوب و خوش باشین و در سلامتی کامل به سر ببرین٬ اومدم عید غدیر و همچنین فصل امتحاناتو تبریک بگم اینم شعری که این دفعه میزارم امید دارم و امید دارم هر جا که هستین شاد و موفق و عاشق باشین... ***************************************** مهربانم٬ ای خوب! یاد قلبت باشد٬ یک نفر هست که اینجا بین آدم هایی٬ که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها٬ و کمی٬ دلش از دوری تو دلگیر است... مهربانم٬ ای خوب! یاد قلبت باشد٬ یک نفر هست که چشمش٬ به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش این است٬ زیر این سقف بلند٬ هر کجایی هستی٬ به سلامت باشی و دلت همواره٬ محو شادی و تبسم باشد... مهربانم٬ ای خوب! یاد قلبت باشد٬ یک نفر هست که دنیایش را٬ همه هستی و رویایش را٬ به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد٬ لحظه ها را با تو٬ به خدا بسپارد... مهربانم٬ ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها٬ با تو پر اندیشه م شعر و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم! این بار٬ یاد قلبت باشد٬ یک نفر هست که با تو٬ به خداوند جهان نزدیک است و به یادت٬ هر صبح٬ گونه سبز اقاقی را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش٬ راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی... ***************************************** امیدوارم توام حالت خوب خوب باشه...
سلام دوستان عزیز٬ خوبین؟خوشین؟ ایشالا که هرجا هستین خوب و خوش و سلامت باشین. عید قربان و شب یلدا رو به همتون تبریک میگم٬ امیدوارم صدها از این شب یلداهارو پشت سر بزارین با سلامتی و خوشبختی کامل. اینم متنی که امشب میزارم ****************************** ماه این همیشه تنها٬ باز امشب در چنگال سیاه شب اسیر تنهایی و ظلمت وامانده٬ اما هیچ ستاره ای یارای یاریش را ندارد٬ ماه امشب چه خواهد کرد؟ آیا به فردا شب دیگری خواهد رسید؟ آیا جهد همیشگی اش را هنوز دارد؟ آیا دلش هنوز برای همه ی تنها مانده های زمینی می تپد؟ من همیشه و باز امشب تنهایم٬ اورا درک می کنم٬ خدایا ****************************** خدایا منم ببین.
باورم کن تو هنوز تصویر بلند عشقی که رنگ هایت دنیای سرد مرا سبز و زرد بهار و پائیز اند هنوز رویای ملکوتی سعادتی که شب هایم را به تصور تو به سپیده می رسانم ، حالا باورم کن که زندگیم تمام تصویر و تصوری از توست
آه بس است تا به كي مرا با غرورت عذاب خواهي داد.
سلام دوستای گلم.خوبین؟خوشین؟ امیدوارم هرجا هستین خوب باشین.
بچه ها میخواستم یه چیزی بگم،که وقتی لطف میکنید و میخواین مارو از نظرای موثرتون باخبر کنید به نویسنده ی پست توجه کنین.ممنون میشم.
همیشه موفق و شاد و عاشق باشین.
فعلا.
دلم غرق تنهایی و بی کسی بود که تو آمدی سرم غرق باد و غرور بود که تو آمدی تنم غرق ناباوری بود که تو آمدی که تو آمدی با هزاران امید با هزاران سخن٬ سخن از بر افتادن دولت بی کسی سخن از یاری در غربت و بی کسی سخن از ماندنت در کنار دلم تو آمدی ای خواستنی پس تو بمان ای ماندنی.
سلام یه خبر خوب دارم براتون...
اینکه من یه دوست خوب دارم که واقعا دوست خوبیی برام و بوده و ایشاالله هست٬ که دوسش دارم از این به بعد میخواد تو نوشتن وبلاگ به من کمک کنه. تحویلش بگیرین چون هم خوبه هم دوست منه فعلا.
ترا من دوست دارم مثل باران
ترا من دوست دارم مثل ترانه ترا من دوست دارم همچو عشقت ترا من دوست دارم همچو تمام چیزهای خوب روزگارم ترا من دوست دارم.... .......
تو غم مرا می بینی و می روی ؟ تو شیدایی مرا می بینی و می روی ؟ تو می دانی با رفتنت چه می شود مرا ؟ تو می دانی با رفتنت یک لحظه آرام ندارم تو می دانی با رفتنت چه سخت روحم کالبدی مرده را به دنبال خود می کشاند تو عشق مرا م بینی و می روی ؟ تو می دانی و می بینی و می روی ؟ تو می دانی با رفتنت چه می شود مرا ؟ .....
یه بغل ارکیده سپید برسرراهت گذاشتم٬ سر به هوا گذشتی و من جای قدمهایت را بوسیدم. یه سبد رز سرخ برسرراهت گذاشتم٬ باز گذشتی و من اشک چکاندم با مریم های سپید تمام راهت را پوشاندم٬ ولی باز هم گذشتی و من اونها رو تو بغلم جمع کردم تو می گذری و نمی بینی که من از گذشتن تو فقط لحظه آخرش رو می بینم برای یکبار هم که شده راه رفته رو برگرد تا تو ذهن من اومدنت باشه نه رفتنت٬ برای یکبار هم که شده گلهایی رو که من به خاطر تو دوستشون دارم... نمیدونم....
کاش می شد این سکوت را بشکنی کاش می شد این سکوت تلخ خاکستری را لحظه ای بشکنی کاش می شد لحظه ای چشم ها حرف می زدند کاش می شد لحظه ای را با رنگ و قلم آغشته بود کاش می شد لحظه ای بر روی این بوم سپید نقشی از آزادی لبها کشید کاش می شد قفل این سکوت را شکست و گفت آنچه باید گفت کاش می شد این کلاس تا ابد ادامه داشت در این کلاس است که لحظه ای صدای تو این سکوت را می شکند اما کلاس رفتنی و این سکوت ماندنی است... چقد بد آدم خجالت بکشه....
شهادت حضرت علی (ع) را
به همه ی دوستان و هموتنان عزیز تسلیت میگم مارو از یاد نبرید.
سلام دوباره مهر ماه فصل آب بابا٬ چه لذتی داشت اون روزی که یاد گرفتیم بگیم بابا آب داد ۲روز قبل از شروع سال تحصیلی جدید یه بچه رو دیدم سر یه ۴راه با یه وزنه که به رهگذرایی که واسه خرید اول مهر اومده بودن٬ میگفت آقا٬ خانم وزن٬ وزن با خودم فکر کردم بابای این بچه کجاست؟ یعنی نمیدونه که اونم باید بره مدرسه؟ یعنی نمیدونه که تو مدرسه بهش یاد میدن بابا آب داد؟ مگه نمیدونه که چه وظیفه ای داره اما یکم که دور شدم با خودم گفتم مطمئنن میدونه اما توی این دنیای هزار رنگ هیچکی اون رنگی که باید و نیست. بعد یه خورده به خدا گله کردم٬ بهش گفتم٬ بهش گفتم٬٬٬ خدایا چرا این بچه با اون پاکیه وجودش و با اون نگاه معصومش که نمیدونه با منو بقیه چه فرقی داره٬ بعد با خودم فکر کردم که واقعا چه فرقی داره؟ اما نفهمیدم کجای این دنیا با این چهره های زشتی که هر روز ازش میبینم حکمت خداست..... به خدا نمی خوام کفر بگم اما وافعا خدایی که همه میگن اینقدر مهربونه چرا حکمتشو تو چهره ی آفتاب سوخته و صدای شرمزده ی این بچه قرار داده... حالا بییان با هم یه دعایی کنیم٬ میگن اول هر روز نویی خدا دعاهارو برآورده میکنه مخصوصا حالا که تو ماه رمضون و میزبانم خداست خدایا یه همه ی عظمت این ماه٬ به پاکی همه ی فرشته ها٬ به گرمای دستای مهربون مادرا٬ یه روزی برسه که همه ی بچه ها جمله ی قشنگ (بابا آب داد) و با تمام وجودشون درک کنن... ...
سلام دوستای گلم٬خوبین؟ اول از همه فرا رسیدن ماه مبارک رمضان وقتی که یک آیینه بزرگ می شکنه و به قطعات خیلی کوچیک تفسیم می شه٬ باز هم هر قطعه اونو که برداری و نگاه کنی٬ عکس خودتو توی اون می تونی ببینی.وقتی خداوند حضرت آدم رو آفرید٬ از روح خودش در او دمید تا جون بگیره٬ زنده بشه و این همون مصداق آیه"و نفخت فیه من روحی" یعنی از روح خودم در او دمیدم.یعنی تکه ای از روح آن خالق بزرگ٬ باعث زنده شدن حضرت آدم شد و حالا امروز که ما همون آیینه کوچیکایی هستیم تکه ای از روح خدا رو داریم و اگه دقت کنیم می بینیم که هممون خاصیت خلق کردن و خلاق بودن رو داریم. پس چرا روح ما که تکه ای از روح بزرگ و قدسی خداست نباید به همون اندازه پاک و خوب باشه؟؟؟! فعلا.
حرکت قدم هایت تنم را به لرزه درمی آورد و صدای تنین اندازت مرا محو می کند دستان نوازشگرت از عشق سیرابم می کند و نگاه پر سخاوتت کوچکم می کند و ندیدنت٬ دیدنت را آرزو می کند٬ چشم هایم در حسرت دیدارت مانده همین....
من یک ماهی ام٬ یه عشق نور یه ماهی که وقتی تو شب نور می بینه می خواد بره به سمت اون اما تو راه می افته رو زمین و تو راه عشقش جون می ده من هم مثل اون ماهی ام که برای رسیدن به تو سعی می کنم٬ برای رسیدن به عشق تو سعی می کنم تو کمکم کن و دستمو بگیر کمکم کن....
همه می گویند او رفته است همه می گویند او تو را دوست نداشت همه می گویند او باز نمی گردد همه می گویند اما دل من چیز دیگر می گوید دلم می گوید که او دوستم داشته و دوست دارد حتی اگر باز نگردد پس من نیز همچون او دوستش دارم تا ابد
خدایا اگر تو جای بنده ات بودی
فرصتی را که همواره به دنبال آن بودی یک روز به تو داده می شد اما پای رفتن برای انجام آن را از تو می گرفتند باز هم به وجود خدا اگر تو جای او بودی باور داشتی که خدایی وجود داشته و دارد؟ اگر تو جای او بودی اشک چشمانت اگر قلبت در سینه آرام نداشت چگونه می توانستی آرام بنشینی؟ چگونه با خود کنار می آمدی؟ چگونه می توانستی همه کار را به خدا بسپاری؟ راه رو به رویم پلی است چوبی نیم سوخته و نیم ریخته معلق بر دره ای عمیق در معرض بادی شدید به که گویم که نمی دانم چه باید بکنم؟ کدام خداست که مرا به پیش براند؟ کدام خداست که راه را بر من آسان گرداند؟ خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
دلم برات تنگ شده٬ برای اون صدای دلنشینت٬ برای اون خنده های شیرینت٬ برای نوازش دستای رو به روشناییت٬ برای اون چشات٬ چشایی که نگاه کردن به اونا برام آرزو شده٬ آرزویی بزرگ٬ برای اون شیطنت های بچگانت یا نه آگاهانت٬ برای اون حرفای صادقانه ات٬ حرفهایی که همیشه منو شاد می کنه٬ به خاطر تو که اون حرفارو دوست دارم٬ بدون به خاطر تو که همیشه دلتنگم. خودش میدونه ....
من یه پرنده ام٬ یه پرنده اسیر که عاشق اسارت چون که اسیر تو و اسیر عشق توست اسیر محبت ها و اسیر دوستت دارم های توست من یه اسیرم٬ پرام بسته است اسارتمو دوست دارم٬ هیچ وقت آزادم نکن...
خیلی وقته که دلم اسیر توست٬ تویی که تموم دنیای منی اما انگار دیگه تو دل تو واسه من جایی نمونده از خدا می خوام که هیچ وقت تورو از من نگیره اما انگار دیگه من پیش خدام جا ندارم خیلی وقته که دلم به یاد تو شاد بوده٬ تویی که تموم دنیای منی اما انگار دیگه با حضور من شادی برات رنگ نداره از خدا می خوام که این شادی رو از من نگیره اما انگار دیگه من پیش خدام جا ندارم خیلی وقته که تنهایی من با حضور تو پر شده٬ تویی که تموم دنیای منی اما انگار دیگه با حضور من این روزا واسه تو سخت می گذره از خدا می خوام که هیچ وقت تنهام نذاره اما انگار دیگه من پیش خدام جا ندارم....
قدیما تو قصه های پریا٬ دختری موهاش و داشت شونه می کرد یه صبح بهاری بهاری بود که پرستو رو درخت لونه می کرد جغد شوم اسیر خواب بود مگه نه؟ غم نبود گریه سراب بود مگه نه؟ می خوند آواز قشنگی زیر لب تاب می خورد موها به روی شونهاش وقتی که می خندید اون از ته دل گل می کرد غنچه ناز گونه هاش یه روزی تا چشمه رفت آب بیاره دخترک این راهو تنهایی می رفت عطر تن لطیف اون مثل یه گل با صدای باد به هرجایی می رفت از میون بیشه ها که می گذشت یه سوار عطر اونو شنیده بود بی قرار دنبال اون عطر می دوید دخترک کنار آب رسیده بود دخترک بود با لبان نیمه باز چشمه بود و آسمون و یه سوار میومد صدایی بارونی و خیس از میون اون دلای بی قرار دستاشون وقتی رسید به دست هم دلاشون میون آیینه ها تپید صدای قشنگ عشق پاکشون به ستاره به بارون هم رسید ولی افسوس آسمون حسودی کرد سفر اومد و سوار و اسب و برد دیگه هیچ وقت نتپید صدای عشق دل دخترک میون سینه مرد حالا حتی دور دورا تو قصه ها دخترک موهاشو هیچ شونه نکرد نه صبح اومد نه بهار و نه سوار پرستویی رو درخت لونه نکرد جغد شوم اسیر خواب نبود چه حیف! غم بودش٬ گریه سراب نبود چه حیف! سلام.خوبین؟ نظر بزارید تا بتونم با نظراتتون بهتر و بهترش کنم.البته هستا اما خوب فعلا
آن روز که بیایی من دیگر نخواهم بود
جاده خواهد گفت که چشمانم بر راه تو چگونه مانده بود با اشکهایی که یخ زده بود بر چشمانم...
حرفی نیست٬ کلامی نیست بین ما جز سکوت
سکوت است و نگاه٬ نگاهی بی ریا نگاه به اعماق یک نگاه بی گناه چقدر گرم است وجودت از عشقی از عمق یک نگاه همچنان سکوت است و نگاه است و گاه آه....
کاش تو قلب تو یکم جا داشتم
واسه ی رسیدن به اون نگات پا داشتم دلمو یه جا بدستت می دادم تا رسیدن به دل تو من اگر نا داشتم ...
و پروانه ها بی خیال بربال سیال خیال سوارند و بر دوش گل های بهار می نشینند و می گویند از عشق. و تو ای پروانه ی سپید چرا می گریزی از گل های بهار و هی نشینی بر دل سخت دیوار؟؟؟
بیا منو صدا کن رویاهارو رها کن بیا سکوت و بشکن غروب روز و بشکن بیا با هم پر بزنیم به هر کجا سر بزنیم بیا خزان رو له کنیم شکایتها رو ول کنیم بیا غرور و بچینیم عشق و سرور و ببینیم بیا شبا رو بشکنیم سنگ دلا رو بشکنیم بیا ترانه سر بدیم راز شبانه سر بدیم بیا گلا رو آب بدیم غم دلا رو خواب بدیم بیا برای هم باشیم قلب و سرای هم باشیم
فقط به پیروزی فکر نکن٬ به راه رسیدن آن فکر کن. آلفردنوبل نه از پیروزی مغرور بشو نه از شکست ناامید باش. آلفونس دوده پیروزی هنگامی لذت بخش است که با سعی خود انسان بدست آید. لویی پاستور در یک مبارزه همه پیروز نمی شوند. اصل٬ ناامید نشدن و حضور در مبارزه مجدد برای پیروزی است. پوریای ولی اگر روزی توانستی به پیروزی معنوی برسی٬ خواهی دید پیروزی مادی اهمیتی برایت ندارد. ماری آروئه ولتر هرکس قدر پیروزی را ندارد به شکست خواهد رسید. موریس مترلینگ از پیروزی دیگران شاد باش تا از شکست تو متاثر باشند. علامه اقبال پیروزی نهایی و اصلی در زندگی٬ پیروزی در مبارزه با نفس است. علامه حلی بچه ها راستی بگم که من اینارو خوندم یه جایی بدیش گفتم که واسه شما هم بنویسم چون هم قشنگن همم که مفهوم قشنگی داره ایشاالله بهره گرفته باشید .
سلام دوستای مرسی از نظراتی که میدید٬ خیلی خوشحال میشم و کمکم میکنید. درباره ی پست قبلی بگم که یه جورایی سوال اما پاسخ سوالی که قبلا شده و این جوابی سوالانس بازم مرسی از نظراتتون . فقط یه خواهش اینم اینه که لطفا مشخصاتتونو به گونه ای بزارید که من بدونم کدوم دوست نظرشو لطف کرده و گذاشته بازم ممنون. قربونتون همیشه شاد و موفق و عاشق و پیروز باشید. سعی کردم بهتریناشو براتون آرزو کنم. خداحافظ تا بعد
آیا دیده ای عشقی دروغین را که می گریزی و خود را به سختی می سپاری تا دل از کف بدهی و دگر عاشق نشوی؟
صدای تو بارونو یاد من می یاره
لبای تو طعم سرخ عشقو یاد من می یاره تو خودت بارونی که نم نم می باره٬ روی گونه های من عطر بوسه هات رو جا می ذاره٬ مثل بارونی روی گونه های خشک خاک زنده می شم بعد بارون مثل یه دشته تن من تو نجیبی و چه پاک یاور من بی تو بودن نمی شه باور من..
در ناگهان آمدی
در بی صدا رفتی آه قلبم٬ سوزن شعرم کجاست تا با نخ احساس و نم اشک کوکی بر زخمش زنم به امید التیامی ... در ناگهان رفتی در هنوز ماندی
وقتی که نیستی شادی ام رنگی ندارد خنده به لبهای من آهنگی ندارد شبهای پر ستاره و مهتاب بی تو دیگر تماشایش به دل چنگی ندارد دیشب دوباره یاد تو به قلب من سرک زده دلم برای خنده هات دیگه حسابی لک زده خواستم بهت بگم بیا اشک امونمو برید ببین چه جوری یاد تو به بغض من ترک زده
می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که تاکنون داشته ای. می خواهم که گوش جان به سخنانت بسپارم؛ حتی اگر در مشکلات خود غرق شده باشم، آن گونه که هیچ کس چنین نکرده. می خواهم تا هر زمان که مرا طلبیدی در کنارت باشم، نه اکنون، بلکه هر زمان که خودت می خواهی. می خواهم رفیق شفیقت باشم، می خواهم تو را به اوج برسانم خواه توانش را داشته باشم، خواه از انجام آن ناتوان باشم. می خواهم به گونه ای با تو رفتار کنم که گویی اولین روز میلاد توست نه آن روز خاص، که تمام روزهای سال. به حرف هایت گوش خواهم داد. نصیحتت می کنم. هم بازی ات می شوم. گاهی اوقات می گذارم که برنده شوی. در کنارت می مانم. در آن زمان که آهنگ نبرد کنی، ودر کشاکش مبارزه با زنگی برایت دعا می کنم. می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که تاکنون داشته ای. امروز، فردا و فرداهای دیگر تا آخرین لحظه حیاتم می پرسی چرا؟! زیرا تو نیز برایم بهترین دوستی هستی که تاکنون داشته ام!
گفتی که قدرت را نمی دانم!
مهربانی ات را جیره بندی کردی! روزی یک لبخند٬ هفته ای یک دوستت دارم. گفتم:واقعا داری؟ گفتی:نمی دانم!!! می آیی٬ عاشق می کنی محو می شوی. تا فراموشت می کنم٬ دوباره می آیی تازه می کنی خاطرات را٬ محو می شوی. ...... به راستی که سراب از تو باثبات تر است!
یادت می یاد از اون روزها٬ پیاده رو٬ خیابونها
خنده ما به آدمها٬ به سرووضع٬ مدل موها یادت می یاد چه روزهایی چه زود گذشت چه خنده ها و بازی ها تو بچگی غرق بودیم اما حالا من موندم و تنهایی ها خدا می خواست تنها بشم تو یه جایی و منم یه جا اما تو دوستی باوفا نمی خواستیم که باشه فاصله بین ما دو تا اما حالا هر جا باشیم دلامون که با همه من همونم م تو هم همونی به یاد اون.خودش می دونه.
|
About
می توانی در انتهای شب،
Home
|