|
وقتی که نیستی شادی ام رنگی ندارد خنده به لبهای من آهنگی ندارد شبهای پر ستاره و مهتاب بی تو دیگر تماشایش به دل چنگی ندارد دیشب دوباره یاد تو به قلب من سرک زده دلم برای خنده هات دیگه حسابی لک زده خواستم بهت بگم بیا اشک امونمو برید ببین چه جوری یاد تو به بغض من ترک زده
می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که تاکنون داشته ای. می خواهم که گوش جان به سخنانت بسپارم؛ حتی اگر در مشکلات خود غرق شده باشم، آن گونه که هیچ کس چنین نکرده. می خواهم تا هر زمان که مرا طلبیدی در کنارت باشم، نه اکنون، بلکه هر زمان که خودت می خواهی. می خواهم رفیق شفیقت باشم، می خواهم تو را به اوج برسانم خواه توانش را داشته باشم، خواه از انجام آن ناتوان باشم. می خواهم به گونه ای با تو رفتار کنم که گویی اولین روز میلاد توست نه آن روز خاص، که تمام روزهای سال. به حرف هایت گوش خواهم داد. نصیحتت می کنم. هم بازی ات می شوم. گاهی اوقات می گذارم که برنده شوی. در کنارت می مانم. در آن زمان که آهنگ نبرد کنی، ودر کشاکش مبارزه با زنگی برایت دعا می کنم. می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که تاکنون داشته ای. امروز، فردا و فرداهای دیگر تا آخرین لحظه حیاتم می پرسی چرا؟! زیرا تو نیز برایم بهترین دوستی هستی که تاکنون داشته ام!
گفتی که قدرت را نمی دانم!
مهربانی ات را جیره بندی کردی! روزی یک لبخند٬ هفته ای یک دوستت دارم. گفتم:واقعا داری؟ گفتی:نمی دانم!!! می آیی٬ عاشق می کنی محو می شوی. تا فراموشت می کنم٬ دوباره می آیی تازه می کنی خاطرات را٬ محو می شوی. ...... به راستی که سراب از تو باثبات تر است!
یادت می یاد از اون روزها٬ پیاده رو٬ خیابونها
خنده ما به آدمها٬ به سرووضع٬ مدل موها یادت می یاد چه روزهایی چه زود گذشت چه خنده ها و بازی ها تو بچگی غرق بودیم اما حالا من موندم و تنهایی ها خدا می خواست تنها بشم تو یه جایی و منم یه جا اما تو دوستی باوفا نمی خواستیم که باشه فاصله بین ما دو تا اما حالا هر جا باشیم دلامون که با همه من همونم م تو هم همونی به یاد اون.خودش می دونه.
|
About
می توانی در انتهای شب،
Home
|